مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 30 مهر ماه سال 1390
خب حالا میخوایم تو کامپیوتر دنبال ویروس بگردیم ولی قبلش باید چند تا نکته رو رعایت کنید
برید تو شاخهء Tools و بعد زیر شاخهء Folder Options و بعد لبهء View رو باز کنید
http://amirina.persiangig.com/image/Folder%20Options.jpg
بعد باید گزینهء Show hidden... رو تیک بزنید
و بعد باید تیک Hide extentions.... و Hide protected.... رو بردارید
http://amirina.persiangig.com/image/View1.jpg
اینکارا رو واسه این کردیم تا ویروسها که عموماً به صورت مخفی هستند به ما نشون داده بشن
حالا سیستمتون رو با انتی ویروس آپدیت خود فول اسکن کنید
نکته: اگر گزینهء Folder Options رو ندارید و یا با اعمال تغییرات بازم فرقی نکرد و فولدرهای مخفی نمایان نشدند ، به احتمال فراوان سیستم شما آلوده شده است و تنها راه حل شما ویروس کشی هارد با یک سیستم پاک دیگه ( با اتصال هارد خود به صورت Slave ) و نصب مجدد ویندوز میباشد

پنجشنبه 6 مرداد ماه سال 1390

سلام
در ادامهء این وبلاگ سوت و کور و همچنین این سایت درهم و برهم امروز میخوام یه آموزش بذارم تا مشکلی که خودم باهاش زیاد درگیر شده ام تا حدّی حل بشه
امّا مشکل چیه؟
من بدلیل اینکه خیلی پسر خوبیم! برای بیشتر دوستام نقش هاب سرور ( یه کسی که همه چی تو هاردش داره ) دارم و به همین دلیل رم گوشی و یا کول دیسک یا همون فلش دیسک اونا رو میارم خونه و انواع و اقسام برنامه های موبایل و کامپیوتر و همچنین آهنگ و کلیپ واسشون میریزم
دکّی ... مشکلت اینه؟ خب ازشون نگیر!
نه ! مشکل اینجاست که تقریباَ تمام اون حافظه ها ویروس دارن ( اون چندتایی که ندارن واسه این بوده که خام بودن ! )
امّا راه حل:
قبل از همه اوّل باید کامپیوتر خودتون پاک و ایمن باشه یعنی یه آنتی ویروس مطمئن و پرقدرت و البته آپدیت رو سیستمتون نصب باشه
نکته : خود من به شخصه
Microsoft Security Essential
 و یا Symantec Endpoint Protection
و یاNod 32
رو پیشنهاد میکنم

جمعه 6 اسفند ماه سال 1389

سلام
شد یک سال...
آره باورش خیلی سخته که یک سال تمام، اونم در عصرتکنولوژی و ارتباطات بدون کوچکترین خبر و اطلاع و ارتباطی.. گذشت.
یادمه یه زمان حتی نیّت سی سال داشتم!!! پس نباید این یک سال چیزی باشه !
منی که ادّعای داشتن صبر زیاد رو داشته و دارم پس دیگه نباید با فقط ! یک سال دوری جا بزنم
فقط ازین پس چندتا مورد هست که توش تجدیدنظر کردم:
داشتن اخلاق خوب و بشّاش و شاداب و مهربون دیگه تعطیل
مرگ و سلامتی >>  هیچ...
هیکل و قیافه >>  هیچ...
حال و آینده >>  هیچ...
درس و کلاً علم و پیشرفت >> هیچ...
..... >> هیچ...
کل دنیا و
اتفاقاتش >>  هیچ اهمیت و ارزشی ندارن
.
.
.
امید >> این یکی رو چون قول دادم، پس فعلاً یعنی تا وقتی زنده ام دارم

دوشنبه 4 بهمن ماه سال 1389

سلام
1) ماه بهمن رو خیلی دوست دارم که البته این دوست داشتن دلایل زیادی داره:
اولین و مهمترینشو فعلاً نمیگم !!
اما دلیل دومش اینه که تفلده خیلی از اعضای خانواده (  از جمله خودم ) تو این ماه پر برکت! و زیباست.
دلایل دیگه مسائلی مثل یادآوری تعطیلی کلاسها و مدرسه به خاطر مراسم دههء فجر و سالروز 22 بهمن میتونه باشه

2) یادتونه یه سریالی قدیما پخش میشد به اسم " آینهء عبرت "؟ اگه یادتون بیاد تو اون سریال یه قسمتی داشت که حالا مثلاً " زندگی شیرین میشود " بعد همه چی از اول شروع میشد ولی با یه دید و رویه مثبت و خوب
نمیدونم از کجای راه اشتباه رفتیم ( که شاید اصلاً هیچ جاییش مشکل نداشته ) ولی مطمئنم که اولش درست بود و اشکالی نداشت...
حالا هم بعد نزدیک ۱۱ ماه بی خبریه محض فکر کنم میشه دوباره بریم از اول (از اونجاییکه به عقیدهء بعضیا ! خراب شده) شروع کنیم

3)  (این 3 هم عدد جالب و زیبا و بیظیریه ها)
یادمه یه بار رضا صادقی توی یکی از مصاحبه های تلویزیونیش میگفت این آهنگهای منفی و به قولی نفرتی ( همون دور شو برو نبینمت ) یه جور گلهء عاشقانست!
حالا شما هم با همین طرز فکر این آهنگو گوش کنید
راجع به این آهنگ هم بگم که اینو یکی از همکارام به اصرار ! واسم فرستاد، منم اولش با اکراه قبول کردم ولی بعد که گوش کردم گفتم : علی جان ! آلبوم کاملشو نداری؟!

حس میکنم دیگه دوسم نداری       حس میکنم زیادیه وجودم

چرا به این زودی ازم بریدی          من که گل سرسبد تو بودم

حس میکنم تو این روزا نمیخوای     یه لحظه هم حتی منو ببینی

کاش میدونستم عشق دیروزمن       فردا که شد تو با کی همنشینی

دوسم نداری میدونم دوسم نداری    اما تو چشمات میخونم که بی قراری

خدا کنه که برگردی تو پیشم         بدونه تو من دیوونه میشم

حس میکنم حضور من کنارت        باعث دل خستگیه تو باشه

شاید سفر رفتن من یه فصله         تازه ای از زندگیه تو باشه

حس میکنم باید از اینجا برم        جاییکه که هیچکی راهشو بلد نیست

باید برم که قدرمو بدونی            یه مدتی تنها بمونی بد نیست

حس میکنم از جهان - Hes Mikonam by Jahan
شنبه 1 آبان ماه سال 1389

سلام
بگم؟! بگم؟!
بگم که خیلی حرفا واسه گفتن هست ولی ...
بگم که آخر این ماه میشه یکسال که بابا رفته
بگم که آخر این هفته میشه 8 ماه ، میشه 35 هفته ، میشه 245 روز ، میشه 5880 ساعت ... ( بازی ریاضیه ؟! )
بگم که امیدمو هرگز از دست نمیدم حتی اگه تنها دلخوشیم
" هر وقت صلاح بدانند " باشه
بگم که

دنیای این روزهای من همقدّه تن پوشم شده

اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده

تنها مدارا میکنی دنیا عجب جایی شده

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

آیندهء این خونه رو با شمع روشن میکنم

در حسرت فردای تو تقویممو پر میکنم

هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم

هم سنگ این روزای من حتی شبهم تاریک نیست

اینجا بجز دوریه تو چیزی به من نزدیک نیست


دنیای این روزهای من با صدای داریوش - Donyaye In Roozaye maN by Dariush
سه شنبه 29 تیر ماه سال 1389

انگار قرار نیست شادی وسرور به این خونه سرک بکشه
دو-سه هفته قبل 89/4/8 مادربزرگ عزیز و مهربونم (مادر مادرم) به رحمت خدا رفتند...
.
.
.

ولی نه مثل اینکه اوضاع داره یکم بهتر میشه !
 اولین خبر خوب از داداشیم بود که تا حد زیادی ( تقریباَ تمام ) موفق شده که....
اِ اِ اِ اِ اِ اِ... اجازه ندارم که بگم ، ولی فکر نمیکنم که اشکال داشته باشه ( خودمونیما خوب آب بستم به وبلاگم ! )
بله داداش کوچیکه به سلامتی و اگه خدا بخواد تا چند صباحی دیگر قاطی مرغها خواهند شد.
به افتخار داداشیم و زن داداش آینده یه کف مرتب ... ( دیگه چی؟! مثلاَ عزاداریماااا ! )
حالا شما فعلاَ واسه خوشیختی ایشان و به سروسامان رسیدن
بقیه ! دعا بفرمائید

یکشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1389

میدونم این آهنگ واسه همون ایام عیده ولی دلم خواسته الان بذارم تو وبلاگم ! چیه ؟! مشکلیه ؟!
جداَ که امسال عید واسه من اصلاَ وجود نداشت و یکی از مزخرفترین نوروزهای عمرم بود

البته امسال هم مثل سه سال گذشته موقع تحویل سال یه آرزوی بزرگ تو دلم بود که
   خدایا سال دیگه این موقع .....


اگه این اسمش بهاره و قراره که از تو خبری برام نیاره ، نمیخوامش

اگه این اسمش بهاره و قراره بیشتر از ابرای اون دو تا چشم من بباره ، نمیخوامش

عید و بی تو نمیخوام         رختای نو نمیخوام

سال تحویل که هیچ           دنیا رو بی تو نمیخوام

وقتی سهم من از این سال طبق معمول انتظاره

وقتی خوشبختی باهام کاری نداره

این بهارو نمیخوام             این بهارو نمیخوام

دیگه فرقی نداره ساعت 9 و خورده ای کجام

این بهارو نمیخوامش        این بهارو نمیخوامش

عید و بی تو نمیخوام         رختای نو نمیخوام

سال تحویل که هیچ           دنیا رو بی تو نمیخوام

Eydo Bi TO Nemikham by Shahab Mozaffari - عیدو بی تو نمیخوام از شهاب مظفری

سه شنبه 31 فروردین ماه سال 1389
سلام
همین اول بگم اینکه این چند ماهه آپ نکردم دلیلش فقط تنبلی نبوده ، حتی بی حوصلگی هم دلیل اصلیش نبوده ، دلیلش این بوده که دوست نداشتم ! آره !
چیه؟! دعوا دارین ؟! هر کی دعوا داره زنگ آخر وایسه !

اصلاَ حالم خوش نیست ، حوصلهء هیچکس و هیچ کاری رو ندارم ، دیگه کار و دانشگاه و کلاسها واسم یکنواخت و کسل کننده شدن . اگه این یکی دو تا رفیقهای باحال رو تو دانشگاه و سر کار نداشتم که دیگه هیچی !

میخواین یه جملهء کلیشه ای و حال بهمزن بگم؟
خیلی حرفا واسه گفتن دارم ، امّا ....
که البته این امّا خودش یه دنیا حرف داره هاااااااا

سال 88 با همهء خوشی و ناخوشیاش (که البته واسه من بیشتر ناخوشی بود و بزرگترین و بدترینش هم فوت بابای خدا بیامرزم بود) گذشت . من که به این سال جدید خیلی دل بستم و امیدوارم با توکل به خدا سال بهتری داشته باشم

قبلاَ هم گفته بودم که صبر رو خیلی دوست دارم و جداَ که راست گفتن صبر حلّال مشکلاته !  البته چیزایه دیگه ای هم میتونه حلّال مشکلات باشه ولی واسه من و در شرایط حاضر بهترین راه حلّه ! تازه این سری یه جورایی کل و کل بازیه و یه یه جورایی ( دوباره همون جور ) به حیثیتم ربط داره بازم یه جورایی ( همه چی جوره جوره ! ) به آیندم ربط مستقیم داره
پس و یا به قول خارجیا ( بابا خارجی )  so :

همچنان صبر پیشه میکنیم

چهارشنبه 21 مرداد ماه سال 1388

امروز یه آهنگی مبخوام بذارم که شاید تا حد زیادی بتونه حال وروزمو بیان کنه:


نیستی دارم دق میکنم ،نیستی دارم میپوسم

عکسهاتو من یکی یکی برمیدارم میبوسم

پیرهن یادگاریتو  هر شب دارم بو میکنم

برای برگشتن تو به آسمون رو میکنم

نیستی دارم دق میکنم ،نیستی دارم میپوسم

عکسهاتو من دونه دونه برمیدارم میبوسم

از خدا میخوام دوباره تو رو ببینم روبروم

قسم به اشک حسرتم فقط همینه آرزوم

یه عالمه گل میارم همه رو پرپر میکنم

هر شب دارم همینجوری با تنهاییم سر میکنم

تموم اشکام هدیهء نبودنت کنار من

نمیدونی چی میگذره به قلب بی قرار من

وای که چقدر سخته برام ثانیه ها بدون تو

دلم میخواد باز ببینم چشمای مهربون تو
نیستی از مهدی مقدم-NistI by Mehdi Moghadam
چهارشنبه 16 بهمن ماه سال 1387

سلام
 آره ! چند روز دیگه تفلده منه !! که خب تاریخ دقیقشو دوستان و آشنایان و همچنین مشتریهای ثابت وبلاگ و البته از همهء همه مهمتر " ن...م " میدونن
 تو دو سال گذشته بهترین اتفاقات عمرم توی همین روز بوده پس امسال هم میتونم امیدوار باشم که یه اتفاق خوبی بیفته
 البته امسال کارم یه کمی سخت شده آخه به قول " شادمهر عقیلی " باید تو رو پیدا کنم....


باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بیتاب منی بازم منو خط میزنی
 باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
 کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
 اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
 دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
 وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
 
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
 عطرت داره از پیرهنی که جاگذاشتی میپره
 باید تو رو پیدا کنم هرروز تنهاتر نشی
 راضی به با من بودنت حتی ازین کمتر نشی
 پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
 محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی (2)


تقدیر از شادمهر عقیلی _ Taghdir by Shadmehr Aghili

شنبه 20 مهر ماه سال 1387

 ماه رمضونم تموم شد و مصداق این حرف پیش اومد که " زمستون رفت و روسیاهی به زغال موند " و یا " صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت "

 فکر کنم منظورمو فهمیدین ! نفهمیدین؟! یعنی اینکه تو این ماه فکرمیکردم خیلی اتفاقای خوب می افته که نیافتاد !

 راستشو بخواین یه چیزایی شدها ولی وقتی آخرش همچنان ته دره باشی ....

 تو یکی ازین سریالها هم گفت : " اگه تو نبودی که الان ته دره بودم ... " خوب وقتی الان من ته دره باشم یعنی چی ؟...

 ته دره بودن یه خوبی داره اونم صبر کردنه ! تجربه نشون داده صبر میتونه حلّال مشکلات باشه ولی چندتا بدی داره هم سرده و هم دوره!

 نمیدونم منظورمو میگیرین یا نه بهر حال خواستم بگم که هوای ته دره اصلاَ خوب نیست ...

 از  اینجا حتی صدا هم بالا نمی ره ،حتی  نمیشه گفت.... خیلی دلتنگتم !

چهارشنبه 16 مرداد ماه سال 1387

سلام


 میخواستم از " اعتکاف" اونم تو" قم" بنویسم ، جاتون خالی خیلی حال داد، امسال سال اولم بود که میرفتم ، کلی با خدا دردودل کردم، اونجا چندتایی دوست پیدا کردم ،خیلی دوست دارم سال دیگه هم اگه خدا قسمت کنه بازم بتونم برم

   البته درست بعد اینکه از اعتکاف برگشتم بدترین خبر و اتفاق ممکن رو دریافت کردم(همونی که تو پست قبلی توضیح دادم) که هنوز دارم تبعاتشو میبینم و خانومی هنوزم منو نبخشیده


 نمیدونم ، واقعاَ نمیدونم خدا داره باهام چی کار میکنه؟ ولی بهش اعتماد کامل دارم و میدونم دارم راهه درست رو میرم


         غمگین بودم ، احساس کردم زیر کوهی از ناامیدی گیر افتاده ام ، اما خدا گفت:


                                  غمهایت را روی شانه های من بریز


      گم شده بودم ،گیج بودم ،فکر میکردم هیچوقت جوابی پیدا نخاهم کرد ، اما خدا گفت:


                                           من هدایتت خواهم کرد


             با خود فکر کردم تحقق رویاهایم غیرممکن است ، اما خدا گفت:


                                          هر چیزی ممکن است


         خود را باخته بودم ،فکر کردم نمیتوانم از عهده اش برآیم ، اما خدا گفت:


                                  تو از عهده هر کاری برمی آیی

پنجشنبه 3 مرداد ماه سال 1387

 سلام

 این شروع کردن اونم بعد یه مدت زیاد خیلی سخته چون واقعاَنمیدونم باید از کجاهاش شروع کنم و به کجاهاش برسم

 این چند وقت نبودنمو میتونید به حساب هرچی بذارید مثل تنبلی ، نداشتن وقت ، درگیریه درسی و شغلی و....

 ولی همش هم اینا نبود ، در واقع اصلاَ دلیل اصلی اینا نبودن

 وقتی وبلاگم صاحاب داره و من میتونم (البته نه خیلی راحت) حرفامو به خودش بزنم ، دیگه از کی و واسه کی باید بنویسم؟

 وقتی AMIRiNA به وجود اومده و تشکیل شده ، دیگه چه نیازی به وبلاگ نوشتن هست؟

  البته خیلی حرفا واسه گفتن دارم ، از قم رفتنم تو عید ، از مشهد رفتنمون ، از قهرامون...... و از خداحافظی !! :(

  دقیقاَ نمیدونم واسه چی دارم مینویسم ولی میدونم باید بنویسم

  نمیدونم اصلاَ چی باید بنویسم ولی میدونم که تنها راهم نوشتنه

 احتمالاَ فهمیدین که چه اتفاقی افتاده ! بله درست حدس زدین ! خانومی خداحافظی کرد !!

 دلیلش ؟ چی حدس میزنین؟ نه ایندفه رو اشتباه کردین ! چون دلیلش بدقولی من بوده !!

 آره دارم اعتراف میکنم که تقصیر اصلی از منه

 خانومی حق داره به منی که تو عمل به یه قول اساسی موفق نبودم بی اعتماد باشه

 لابد با خودش میگه این چطور میخواد فردای روزگار به بقیه قولهاش عمل کنه؟

  اعتراضی نمیتونم داشته باشم ولی....

 ولی بهش قول داده بودم که تمام سعیمو کنم که اینکارو کردم ،بهش قول داده بودم که همیشه همه چی رو و البته راستشو بهش بگم که گفتم....

   بهش قول داده بودم که در هیچ صورتی وهر اتفاقی که بیفته کم نیارم که کم نیاوردم

.....

 (حالا حرف زیاد دارم ولی بقیه اش بمونه واسه یه وقت دیگه)

جمعه 17 اسفند ماه سال 1386
اینا هم یه سری دیگه از جملات مثبت و جالبه که صاحاب ندارن!!! و یه چند وقتی هست تو وبلاگم هستن ولی چون دیگه تکراری شدن همشونو اینجا آوردم :



مهربانی را از پسر بچه ای یاد بگیر که به امید شیرین شدن دریا آبنبتش را تو ی اون می ندازه


اگر تمام شب برا ی از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستاره ها را هم از دست خواهی داد


همیشه غم انگیزترین و سخت ترین لحظات رو کسی واست می سازه که زیبا ترین و شیرین ترین لحظات رو واست ساخته بود


آنچه با سخاوت بدهی، به تو باز خواهد گشت


ما با چیز هایی زندگی می کنیم که هستند نه با چیز هایی که باید باشند


اگر خلق و خوی خود را کنترل نکنید، برنده نخواهید شد


بهترین کار، کاری است که از انجام آن لذت می بریم. شغلی را بپذیر که عاشق آنباشی


ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است


سکوت را فقط با آوازی شیرین بشکن


در نگاه کسانی که پرواز را نمیفهمند هر چقدر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد


تلاشی اندک لازم است تا رسوایی ای بزرگ حاصل شود


اول از همه دیگران را به یاد بیاور و آخر از همه خود را فراموش کن


پوزش و عذر خواهی دلیل خردمندی است


گذشته را در آغوش بگیر، اما در آن زندگی نکن


قهرمانان آنانی هستند که می دانند کیستند


بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید


در دنیا جای کافی برای همه هست پس بجای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی


به نور نگاه کن، سایه ها پشت سرت خواهند بود


اگر زندگی ات در خطر نیست. خود را به ستیز میفکن


شرافت، تیزبین ترین چشم ها را دارد


ما موجوداتی بشری که تجربه روحانی دارند نیستیم ، بلکه موجوداتی روحانی هستیم که تجربه بشری دارند


امید داروئی است که شفا نمی دهد اما درد را قابل تحمل می کند


هر رفتنی رسیدن نیست ؛ اما برای رسیدن ، راهی جز رفتن نیست


(یه هفته دیگه مونده )!!! :)
دوشنبه 13 اسفند ماه سال 1386

  ولی من غافل بودم از اینکه تمام این جریانات یکی دیگه از امتحانای خداست که مثل اینکه ایندفعه قبول شدم

 چون یه دفعه قضیه مثل فیلم هندیا خیلی باحال شد

  خدا رو شکر وضع زانوم اونقدر خراب نبود و با 7_8 تا بخیه ختم به خیر شد ( تو همون بیمارستان کلی قضیه خنده دار هم پیش اومد ، دکتر جراحم یادش نمی اومد چندتا بخیه زده ، وقتی ازم پرسیدن آخرین بار کی کزاز زدی چون یادم نیومد کلی خندیدم )

  بعد عمل یه دو هفته ای خونه نشین شدم یعنی تو اوج کار در حال استراحت بودم

 

  وقتی برگشتم به شرکت کلی از طرف همه مورد تحویل قرار گرفتم ، حتی کسانیکه قبلاً بود و نبودم واسشون اهمیت نداشت اومدن سراغم یا حداقل تلفنی  جویای احوالم شدن

.

.

.

 ... ولی اتفاقی که افتاد یه چیزی خیلی بالاتر و پراهمیت تر از اینا بود

 اتفاقی که هم منتظرش بودم و هم انتظارشو نداشتم !!

 اتفاقی که خیلی دلم میخواست یبفته ولی هیچ امیدی به امکانش نداشتم !!

 اتفاقی که بعدها تو یه مجله واسه همون زمان دیدم تو طالعم بوده :

  یه خبر غیر مترقبه دریافت می کنید ، چیزی که از آن قطع امید کرده بودید !!

   و..... قصه ء عشق آغاز شد

 

   اون اتفاق باعث شد قضیه اون دوشنبه ها و جعبه مداد رنگی رو هم از وبلاگم وهم از ذهنم پاک کنم ، اتفاقی که کاری کرد سال 86 رو بهترین سال عمرم و نوروز اونو بهترین عیدم بشه، سال 86 پرمخاطره ترین (فکر کنم یعنی خیلی خاطره) سال عمرم بوده

  خلاصه از اون روز تا حالا داستان داریم ما !!   داستان من همچنان ادامه داره فقط دیگه ربطی به دوشنبه ها نداره ، نه که از دوشنبه ها بدم بیاد ، تازه برعکس یکی از همین بهترین خاطراتم تو دوشنبه 20/1/86 رخ داده ولی چون میخوام چیزی باعث یادآوریه قضایای موهون!! قبلی نشه دیگه تو دوشنبه ها آپ نمیکنم

یکشنبه 13 آبان ماه سال 1386

سلام

  من قبوووووووووووول ش..............................ددد................................................................م

  (حالا هر کی ندونه فکر میکنه فیزیک اتمی تو دانشگاه پنسیلوانیا  قبول شدم که اینهمه ذوغ کردم!  )

  نه بابا، دانشگاه پیام نور اونم رشتهء مدیریت صنعتی قبول شدم

 خیلی حرف واسه گفتن دارم ولی به دلایلی از جمله عدم حس و حال ! و خستگی مفرط از کار  این چند وقته نتونستم وبلاگمو آپ کنم  

 جمعه (دیروز )رفتم قم بلکه یکم حالم بهتر بشه ولی بدتر شد.

 حیف که به یه بندهء خدایی و خود خدا قول دادم نامید نشم ....

 

  فعلاَ این دو تا آهنگ باحال و توپ رو از حمید عسکری داشته باشید تا بعداَ....

 

 1) یه ترانهء لایت و آروم با یه موسیقی ملایم و  بدون ریخت و پاش  ( شبیه آلبوم فال قهوه از شادمهر )

وقت رفتن از حمید عسکری – Vaghte Raftan by Hamid Askari

وقت رفتن نمیخوام ببینمت میدونم ببینمت کم میارم

 اگه یک لحظه فقط نگام کنی  دلمو پشت سرم جا میذارم

اگه خونسرده نگام به دل نگیر  دل تو یه روز ازم خسته میشه ( خدا نکنه )

 اگه اسممو فقط صدا کنی راه رفتن واسه من بسته میشه

 

 وقت رفتن نباید گریه کنی اینجوری دلم برات تنگ نمیشه

 میدونم هر جای دنیا که باشم تو دلم عشق تو کمرنگ نمیشه

 اگه خونسرده نگام به دل نگیر دل تو یه روز ازم خسته میشه ( خدا نکنه )

 اگه اسممو فقط صدا کنی راه رفتن واسه من بسته میشه

 

 2) اینم یه ورژن دیگه از آهنگ " دلم گرفته " که البته با اون خیلی فرق میکنه

  من چون هنوز امید دارم بیت دومشو باور نمیکنم ولی باقیش در مورد حال منه

 بازم دلم گرفته چند روزیه که رفتی      میگی به خاطر من از عشقمون گذشتی

 اما میخوام بدونم برام اگرچه سخته

                                                 بگو دوسم نداشتی حالا نه خیلی وقته(خدا نکنه)

 منم همونکه عاشقت موندم        نشستمو از عشق تو خوندم

 منم همونکه توی آوازش                 میخواست تو باشی اوج پروازش

  آره منم  دوباره باز اینجام             یه خستهء قدیمیه تنهام

 اگر تمام قلب تو سنگه               دلم برات همیشه دلتنگه  (خیلی زیاد)

 

  " دلتنگ " از حمید عسکری – Deltang by Hamid Askary

یکشنبه 25 شهریور ماه سال 1386

لابد تا حالا صدای " رامین بی باک _ Ramin Bibak " رو شنیدین که میگن شبیه شادمهره البته به نظر من بیشتر از اینکه صداش شبیه شادمهر باشه ،داره تریپ و مدل شادمهر میخونه!!

 بین همهء آهنگهایی که خونده با این ترانش خیلی حال میکنم مخصوصاَ اون تیکهء وسطش " تو فقط بگو که از من چی میخوای....."

  اون روزای رفته رو میخوام چیکار        اون همه خاطره رو میخوام چیکار

  وقتیکه دیگه کنارم نباشی                 من یه عشق دیگه رو میخوام چیکار

  زندگی با همه خوبیش مال تو            من بجز تو دیگه هیچی نمیخوام

  تو بگی میرمو پیدام نمیشه                حتی تو رویاهات نمی یام  

  تو فقط بگو که از من چی میخوای     هر چی که دلت بخواد همون میشم

  یه دفعه خاک زمین میشم برات          یه دفعه ابر تو آسمون میشم

 اون روزای رفته رو.....  اون همه خاطره رو...... من یه عشق دیگه رو میخوام چی کار...

 

  میخوام چی کار از رامین بی باک _ Mikham Chikar by Ramin Bibak

 

   راستی دو نکتهء مهم راجع به ماه رمضون : اگه میخواین صبح به کسی چیزی بفرستین بهتره اینکارو 5 دقیقه مونده به اذان انجام بدین و اگه ظهر به اتفاق کسی میخواین پیش یکی  بهتره تا آخر ماه رمضان 10 دقیقه بعد اذان برین ( میدونیم الان خیلی مشکوک شدین ولی بی خیالش شین )

  میدونستین شهر قم _ Qom  شهر قشنگیه ، مخصوصاَ مرقد خانوم حضرت معصومه (س) ، این عکسیه که خودم انداختم  قم _ Qom

 اینا هم دوتا از آخرین عکسهای یه پسر خوش تیپ و خوش چهره و خوش اخلاق و خوش ... ( بابا اعتماد به نفس  )

    خندان                                              سنگین

شنبه 24 شهریور ماه سال 1386

 تو زندگی گاهی میشه که زندگی آدم با یه ترانه جور درمیاد حتی میشه که فاصله دو اتفاق با دو آهنگ مختلف یه خواننده جور دربیاد !!؟؟

 وقتی واسه اولین بار قرار بود یه اتفاقی بیفته این تیکهء ترانهء " غروب_ Ghoroob " از سیاوش قمیشی  Siavash Ghomayshiهمش تو ذهنم بود :

چشمای منتظر به پیچ جاده       دلهره های دله پاکو ساده.....( یادته واست اس ام اسش کردم )

  اونروزم وقتی واسه آخرین بار اون اتفاق افتاد ،  این یکی ترانه تو ذهنم بود یه وقتایی هم حواسم نبود بلند بلند میخوندمش

  رفتیو خاطره های تو نشسته تو خیالم    

                                              بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم

  یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم   

                                             غیر تو که دوری از من دل به هیچکسی نبستم

  همترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

                                           وقت بیداریه مهتاب عاشقانه یاد من باش

  اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد

                                          میشه تو آتیشه عشقت گر گرفتنو بلد شد

  اگه دوری اگه نیستی نفسه فریاد من باش

                                         تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

 

  یاد من باش از سیاوش قمیشی     Yaade Man Baash by Siyavash Ghomeyshi

سه شنبه 13 شهریور ماه سال 1386

سلام

 نمیدونم خوشحالم یا ناراحت !!!

 از یه طرف چون یکشنبهء گذشته تولد یه مامانی   بود ودیدمش و یه قو.... (حالا بگذریم) خیلی خیلی و خییییییییییییییییییییییییلللللللللللللللییییییییییی خوشحالم از یه طرفم چون باید دوباره یه 2 سالی برم سربازی ؟؟!! اونم بدون مرخصی ، تازه از پادگان هم نمیتونم زنگ بزنم و فقط میتونم وقتی 1سال و 10 ماه از خدمتم گذشت یه sms  (اس ام اس یا همون پیامک) بفرستم ، حسابی پکر و ناراحتم به شدت

 چند روز تعطیلی به خاطر میلاد امام زمان (عج) که نگو ! وحشتناک دلتنگش شده بودم ولی هیچ کاری نمیتونستم بکنم...  

 الان میدونم اندازهء 10 تا وبلاگ حرف واسه گفتن دارم ولی اینکه نمی نویسمشون کلی دلیل داره ، مثلاَ اصلاَ نمیدونم چی بنویسم یا چه جوری بنویسم ، فشار کاری اونقدر زیاد شده که وقت نمیکنم حتی برم سراغ PC ، قبول کنید که یه سری مسائل خصوصیه ! ، محدودیتهایی از جانب یه بندهء خدایی دارم !!؟ و.....

 حالا حرف زیاد دارم ولی به غیر از مطلب آخرین دوشنبه که احتمالا تا هفتهء دیگه تمومش میکنم این آخرین آپم تو روزای دوشنبه بود

جمعه 12 مرداد ماه سال 1386

سلام

ایندفه اگه قرار باشه از روز خاصی اسم ببرم که ازش خاطره دارم مسلماَ اون روز جمعهست

آخه بیشتر خاطرههامون تو روزای جمعه اتفاق افتاده یعنی به غیر از یک پنجشنبه 9/1/86  و دوشنبه20/1/86  بقیه دیدارامون تو روزای جمعه بوده

تو این جمعهها دوتاشون خیلی خاطره انگیزتر بودن جمعه 25/12/85 که اولین بار دیدمش و جمعه 21/2/86 که هم کلی پیشش بودم وهم کلی کادو ازش گرفتم

الان هم اون جمعههایی که از لحاظ شیفت کاری با اون جمعهها یکی میشن خیلی باهاشون حال میکنم ، مثل دیشب تا الان ... شبش آماده میشم و تیپ میزنم صبحش هم تو تب و تاب اینم که میبینمش یا نه؟...

این عکسم واسه پنجشنبه 20/2/86 ساعت 20:52 ست ، چقدر اون شب خوشحال بودم ...

21/2/86 Amir & N...eh

   1      2    >>